تبليغاتX
مگه عهدنبستی بی وفا...

مگه عهدنبستی بی وفا...

شک نکن پنجره هافرصت پیغام من و توست دفتر خاطره هامنتظر نام من و توست.

بنام عشق...

 

 

بسيار می ترسم.. که عشق به عادت تبديل شود. بسيار می ترسم.. که اين روياها بسوزد و لحظه ها منفجر گردد. بسيار می ترسم.. که شعر پايان پذيرد و تمايلات ، خفه شود. بسيار می ترسم.. که ماه نباشد که ديگر ابری در آسمان نماند که باران نبارد که درختان جنگل ها باقی نمانند پس ..خواهش می کنم مرا در ميان کلمات بکاری ...

 

سلام به تك تك دوستايي كه گرچه نبودم اما با حضورشون گرما بخش نوشته هام شدن دير شده واسه تبريك سال نو ولي بازم ميگم عيدتون مبارك

 متن بالا رايكي از دوستان واسم فرستاده بود 

اعتراف ميكنم همه ما وقتي كم مياريم ميترسيم.! چرا كه شايد كاستي ها باعث از دست دادن بشه اما واقعا اينه كه هيچوقت خدا رو فراموش نكنيم اين يه شعارنيست اين يه حقيقته.

تو اين سال جديدقبل از هرچيز واسه همهتون واسه تك تك دوستام كه از طريق اين دنياي مجازي يه دلبستگي خاصي به وجود امده ارزوي سلامتي ميكنم و اميدوارم اين سال اغازرسيدن به بالابالاها باشه به جايي كه بشه پروازكردبه بلندترين نقطه ها پرواز كرد به اغاز عشق.تو اين سال يادمون باشه نترسيم از حادثه ها از بي وفاييها نترسيم از دوري ها و جدايي ها....... بلكه يادبگيريم واژه ترس رو برداريم از زندگيمون و فقط توكل و همت كنيم به خدا مثل خيلي ها .....مثل تو . و مطمين باشيم نه رويايي خواهد سوخت و نه لحظه ايي منفجرخواهدشد...هرگزشعري تموم نميشه و هرگز تمايلي خفه نخواهد شد و هرگز خواهشي نكنيم كه مارو از خودمون جدا كنه به خاطر ترس عملي نخواهد شد جز لحظه ايي كه خودمون بخواهيم...هرگز تو از عشقت جدا نميشي جز لحظه ايي كه خودت و خودش بخواد پس به نام عشق هميبشه عاشق باشين ....

همه لحظه هام تقديم تو...

 

+ نوشته شده در  85/01/07ساعت 22:21  توسط گمشده ایی در دیار عشق   |